گفتگوهایی در باب اکنکار ... شبنم سحرگاهی

      

دوستان عزيز مخصوصا  دوست گراميمان مسعود و دوست بسيار صميمي و پر مهر كاترين خوبم  ! از اين كه گفت و گوهاي هاي بسيار  دل انگيز و سوال خيز را با اين زيبايي و صميميت  شروع كرده ايد و مرا اين چنين به فكر وا داشته ايد بسيار سپاسگذارم و اميدوارم هميشه غرق در نور و صوت و عشق الهي باشيد و پيوسته به الطاف او متبرك باشيد . تلقي من اين است كه اين سخنان راه حقيقت را بر ما هموار سازد و از ياد نبريم كه علاوه بر اين كه راه دل نزديك ترين راه خداست راه انديشه و تفكر نيز بهترين راه تقرب به خداست چنانچه پيامبر اسلام به علي (ع) فرموده : اي علي اگر ديگران با عبادات بخواهند به خدا نزديك شوند تو با انديشه و عقل به خدا نزديك شو كه از مردمان پيشي خواهي جست .  اگر سخناني كه در اين جا مطرح مي شود ناحق و نادرست و غلط باشد به كسي جز خود گوينده زياني نخواهد داشت . كسي نبايد از سخن غلط و بي پايه آزرده خاطر گردد و اگر داراي نكاتي سزاواز بحث و نقد و تفكر باشد كسي از انديشه و بحث ضرر نخواهد كرد و ما نيز نه قصد حمله و تهاجم به كسي داريم و نه مي خواهيم كساني را دلداده باورهاي ديگري هستند به كيش خود دعوت كنيم و هركس همان گونه كه مي انديشد زندگي مي كند و خداي بزرگ همه را آزاد و خلاق و مختار آفريده است و هيچ كسي هم نبايد انتظار داشته باشد كه همه سخنان او را به راحتي بپذيرند .    

 1 . اساسا چرا ما اين همه منابع فرهنگ غني ايراني و گنجينه هاي بزرگ اديان الهي و به ويژه اسلام را به راحتي تحت تعابير نامناسبي چون « کساني که خود را قيم مذاهب می دانند» گمراهي بدانيم . اگر اين ايرادها در مورد مذاهب و آيين هاي خرافي درست باشد لااقل در مورد اسلام درست نيست . زيرا در اسلام هيچ كس خود را قيم و نماينده اسلام نمي داند و نمي تواند بداند و دنياي وسيعي از تفكرات و برداشتهاي باز و پويا و زنده وجود داشته و دارد و هر كس مي تواند هر برداشتي از منابع ديني داشته باشد . البته عالمان بزرگ كار ما را در دسترسي راحت به  ابزارها و منابع دين شناسي  راحت تر كرده و خدمات بي نظيري به بشريت كرده اند  . در مسيحيت هم بسياري از مسيجيان كتاب مقدس را محور انديشه ها مي دانند نه كليسا و سران آن را . البته متاسفانه به مسيحيت هم به عنوان يك دين بزرگ تعابير نامناسبي به كار رفته است   . چرا بايد بر اساس يك سلسله عصبانيت ها و احساسات  و ديدگاههاي سياسي  تعجب آور ، نسخه اديان و اسلام را بپيچيم و دور بيفكنيم ؟ به اين خيال واهي كه اسلام و اديان و عرفا نمي توانند ما را به طبقات  بالاي آسمان و نور خدا و صوت الهي رهنمون شوند و همه پيروانشان را در زندان رسم و رسومات زنداني مي كنند .  اديان شاهراه بزرگ الهي براي معراج روح پاكان است . در همين ايران فعلي مثل هر كشور ديگري از جمله هند يا آمريكا خطاها و اشتباهات بزرگي وجود دارد ،  اما مباحث انتقادي سياسي چه ربطي به دين و دين شناسان دارد ؟ چرا اين گونه بايد عجولانه و با سادگي بر كرسي قضاوتي دشوار قرار بگيريم ؟ آيا واقعا نمي دانيد كه از مهديه و حسينيه ارشاد تهران تا روستاهاي دور افتاده در هر كوي و برزن ايران امروز چه اندازه جلسات معنوي و عرفاني وجود دارد كه مايه صفا و جلاي روح آدمي است ؟ گيرم كه انسانهاي هرزه و هوسراني هم وجود داشته باشند  كه هميشه خدمتگزاران شيطان هم هستند . اما چرا بايد ما به اندازه اي خودباخته فرهنگ و آيين هاي سطحي و پرمداعاي ديگران گرديم  و ميراث كهن تمدن ايراني ــ اسلامي را به تاريخ بسپاريم ؟ و از طرفي شخصي مانند سري هارولد كلمپ (نظامي سابق ) آمريكايي را از همه پيامبران و عارفان و عالمان وارسته اديان برتر بدانيم و تصور كنيم كه فقط او بوده كه در كوچه هاي ژاپن به حقيقت ناب دست يافته و در اوج آسمان از همه فراتر رفته و تنها او مي تواند ما را به خدا برساند ؟ چرا بايد با تصورات ساختگي  و رويا گونه  خيال كنيم فوبي كوانتز كه  500 سال قبل از ميلاد مسيح مي زيسته مربي فردوسي شاعر حماسه سراي ايراني بوده است . حقيقتي كه در هيچ يك از آثار ادبي  و تاريخي از آن ذكري نرفته و تنها برخي از پيروان اك به درك اين معجزه بزرگ واقف شده اند . ادعاي بزرگ تر كه بيشتر به شوخي شبيه است اين كه همه پيامبران ( البته به جز پيامبر اسلام كه اساسا پيروان اك با او كاري ندارند ) در مكتب اك دوره هاي اكنكار را گذرانيده اند و توانمندي روحي يافته ا ند . اگر چه مردماني هستند كه بسياري از افسانه هاي محلي و باستاني را حقايق برتر مي انگارند ولي آيا مثلا در جهان امروز مي توان ادعا كرد كه ربازار تارز اكنون در كوههاي هندوكش زندگي مي كند بيش از پانصد سال عمر دارد  و به صورت يك روح آسماني و به عنوان ماهانتا ، اينجا و آنجا بر استادان ديگر در قيد حيات اك ظاهر گشته و آنها را بر اساس برنامه هاي تلقيني اك راهنمايي مي كند ؟ اگر واقعا روح ما با خدا و حقيقت آشنا بوده و واقعا عاشق همه انسانها باشيم  و به دور از تعصب كمي با مغز خود بينديشيم ، آيا نمي توان اين ادعاها را در ساير اديان و مذاهب يافت ؟ پس چرا تجارب آنان را دروغ و سياسي و مزورانه جلوه دهيم و همه راههاي خدا را ببنديم و تنها مردمان را به يك راه و آنهم راه اك  و پيروي مقلدانه به دور از انديشه و دليل ( چون ظاهرا به گفته دوستان ، در تعاليم اكنكار جايي ندارد ) وادار كنيم و معتقد شويم كه راههاي ساير اديان و از جمله اسلام پذيرفتني نيست ، چون مطابق منطق و عقل و انديشه و علم است و به دور از نور و صوت واقعي خداست و نور و صوت خدا تنها و تنها در تعاليم اك نهفته است .يا از سر بزرگواري اجازه دهيم كه بعضي از پيروان ساير اديان با بي اعتنايي به حقايق برتر معنوي و آسماني خود كه همه نور و صوت خداست (مانند قرآن كريم كه نه سخن پيامبر كه هم نور خداست و هم صداي واقعي و زنده و جاودانه او) بر سر سفره تعاليم اك بنشينند .

2 . اگر ما منكر بهشت و دوزخ شويم ، عدالت واقعي نه با هيچ يك از اديان و آيين هاي هندي قابل دست يابي است و نه با تعاليم اكنكار . زيرا عدالت واقعي اين است كه هر كس در همان زندگي خود هر چه  ظلم و ستم مي كند آثارش را در همين زندگي ببيند و همه كساني كه قرباني ظلم و ستم او شده اند همين جا و در ادامه همين زندگي يك جا جبران همه مظلوميت هاي خود  را به  چشم ببينند و كاملا خرسند شوند . آيا اين عادلانه است كه شخصي در اين زندگي به من و شما ظلم مي كند بعد از مرگش طبق كارما در تولد هاي بعدي به كيفر كارهاي خود برسد و چرا بايد به دور از چشم ستم ديدگان اين عدالت اجرا شود و چرا در دوره هاي بعدي كه كسي از ظلم و ستم آن ظلمان اطلاعي ندارد

3 . اصلا چرا ما اين همه از آمدن و رفتن و زندگي هاي مكرر زجر آور حرف بزنيم آيا اين با عشق خداوند به انسان ها سازگار است ؟ آيا اين حركت هاي دوري نشانه پوچي دنيا و بي معنايي كارما نيست ؟ چرا بايد اين همه انسان به دنيا بيايد و زجر زندگي را متحمل شود  ؟ آيا يك فرد بسيار جنايت كار نمي تواند براي فرار از كارما صد بسته قرص سيانور تهيه كند تا هر وقت كه در نوبت بعدي به دنيا آمد فوري يكي از آن قرص ها را بخورد تا متحمل زجرهاي دنيوي نگردد و به راحتي و با يك اشاره اين دنيا را ترك كند و به اين صورت اگر صد بار هم براي زجر كشيدن به اين دنيا بيايد با وسايل راحت خودكشي در عرض نيم ساعت همه اين صد مرحله را طي كند .

3 . سخنان شما و دوست خوبمان مسعود  در اين مورد كه بدون پاسخ به برخي از سوالات من گفته بوديد علم و تجربه و دانش هاي بشري و منطق و عقل و فلسفه را كنار بگذارم و تنها راه رسيدن به خدا را تنها با تجربه اكنكار بجويم . برايم شگفت آور و غير منطقي  بود . البته خود شما نيز به نقل از بزرگان اكنكار اعتراف داشتيد كه با دلايل منطقي و بحث هاي علمي نمي توان در باره اكنكار حرف زد و بايد همين جا سخنان خود را تمام مي كرديد . اما با شگفتي اين كه واقعيت ساده را خود شما و مخصوصا آقاي مسعود با مباحث  جهت دار سياسي و تبليغاتي شديد بسيار پيچيده تر ساخت و اين درست برخلاف تعاليم اكنكار بود   . اما اگر قرار باشد بدون علم و عقل و انديشه و دلايل كافي به خدا يا حقيقت  ناب برسيم صدها مكتب خرافي و پوچ وبي بنياد ادعاي دست يابي مستقيم به خدا را دارند و خود را مانند بابيت در و درگاه خداوند و يا مانند بهائيت نور خداوند مي انگارند كه هركس بخواهد به خدا برسد بايد از طريق  آن باب و اين بهاء الله به خدا برسد . آيا نبايد در نظر گرفت كه امروز دوره انحصار گرايي بسته و تعصب آميز سپري شده و همه انسانهاي حق جو با انديشه هاي زلال و روح هاي لطيف در پي كشف حقيقت  همه دلايل و مدارك اعتقادات و انديشه هاي گوناگون را با دقت و وسواس مورد بررسي قرار مي دهند ؟  آيا يادتان رفته است كه بين جنگ جهاني اول و دوم در ژاپن بيش از نهصد آيين من در آوردي بوجود آمد كه هر يك معتقد بودند بر اساس ناب ترين تجارب عرفاني خود خدا را يا خواب او را ديده بودند .  اگر عقل و منطق و علم را كنار بگذاريم چرا هر كدام از اين راهها را نپذيريم ؟  

4. متاسفم كه شما همه علوم و حكمتها ي جهاني را دانش هايي سطحي و كم ارزش انگاشته ايد . متاسفم از اين كه بعضي از طرف داران اكنكار خود را رقيب همه اديان و جاي گزين برتر آنها و استاد زنده اك را از حضرت عيسي مسيح (ع) در قيد حيات  و حضرت مهدي (ع) در قيد حيات  برتر و بالاتر دانسته ايد در حالي كه در عمق جنگل هاي آفريقا و در دور افتاده ترين  نقاط عالم ميليون ها نفر از طريق چهره و صدا و كمك حضرت مهدي (ع) به خدا و عشق او نايل گشته اند .  البته گذشته از خضر طريق ( ديگر استاد در قيد حيات كه دعاي كميل به الهام او نوشته شده است ) صدها پير و عارف روشن ضمير ديگر استادان برجسته در قيد حيات مانند آيت االله بهجت و آيت الله حسن زاده آملي پيوسته راهنماي صد ها گم گشته بوده اند  و هستند كه نه در كوه هاي هيمالايا يا فلات تبت يا ژاپن و فيلادلفيا بلكه در همه كوچه ها وخيابانها و پستو هاي خانه ها به مدد خدا عشق و نور و صداي خدا را در همه دلها و ذهنها زنده نگه مي دارند

 متاسفم كه برخي از طرفدا ران اك با تعصبي بسيار عجيب و غير منتظرانه خود و استاد زنده اك خويش را تنها راه خدا و شنيدن صداي او توهم كرده اند در حالي كه همه انسانها در آشكار و نهان با خداي خود در ارتباطند و صدا و نور خدا را نه در استاد اك بلكه در همه زمزمه هاي پرندگان و رنگين كمان آسمان و زمزمه هاي جويباران و گفتگوهاي كودكان ميبينند و مي شنوند . متاسفم از اين كه برخي از طرفداران اك خدا را به جاي گلها و سبزه ها و همه چهره هاي ظاهري  و باطني طبيعت تنها در راهها مخفي و نهاني مي جويند  و تصور مي كنند كه تنها راه تجربي و عملي و عرفاني ناب و مستقيم براي رسيدن به نور و صوت خدا را كشف كرده اند . متاسفم از اين كه بسياري از تعاليم اك تنها متكي برتلقينات  توهم آميز و رويايي از حضور استاد زنده اك در پشت همه درها و صداهاست . آيا شما فكر نمي كنيد يك هندوي بت پرست كه بت راما را با عشق و جان مي پرستد مي تواند با تلقينات عجيب و غريبي روياها و حالات شگفت انگيزي پيدا كند كه به ادعاي او در زندگي منشا تاثيرات عظيمي است  . اگر شما چهل روز عاشقانه در پاي هر بتي به نيايش بپردازيد  و مرتب به خود تلقين كنيد كه روح بزرگي در پيرامون بت به شما نيرو و سلامتي و سعادت خواهد بخشيد ، آيا واقعا احساسات عجيبي در شما به وجود نخواهد آمد ؟ آيا بسياري از آيين هاي بي پايه بر مشتي تلقينات  و القائات  توهم آميز تكيه نزده است ؟ پس نبايد گفت كه اکنکار بر خلاف راههای ديگر، راه اعتقاد بعد از تجربه است. تجربه ای که ممکن است در هر طبقه و در هر حالتی اتفاق بيفتد. چرا كه مسيحيان نيز از قرن ها پيش مي گويند ايمان بياور و وارد روح القدس شو تا عيسي مسيح تو را به اوج ملكوت برساند . آيا مسيحيان  از تجربه هاي عرفاني بسيار برتر از اكنكار سخن نمي گويند .              

 

5 . نمي دانم چرا برخي از امور ناممكن و حتي محال و ضد عقل و مخالف شهود عارفانه ( از جمله تناسخ) براي شما بسيار بديهي و مثل دو دو تا چهار تا به نظر مي رسد ولي از بسياري بديهيات عالم اديان و مذاهب اظهار بي اطلاعي مي كنيد . آيا شوخي مي كنيد و لاي هيچ كتابي از كتابهاي تاريخ اديان را باز نكرده ايد تا ببينيد بودا مطلقا از خدا و عشق الهي حرف نزده است . سهل است كه وي منكر برهما نيز بوده . مگر سخنان بودا با راهبان را مطالعه نكرده يد كه در آنها با جديت برهما (خداي خالق) را رد مي كند . مگر كنفوسيوس به جاي پرستش خدا به پرستش امپراطور و اجداد  توصيه نمي كند ؟ در بين صدها كتاب در باب اديان و تاريخ اديان  كدام منبع علمي و يا تاريخي مي گويد همه اديان و همه عالميان معتقد به تناسخ اند ؟ نه اسلام و نه مسيحيت و نه زردشتي و نه يهوديت و نه بهاييت و نه هيچ دين آسماني و نه هيچ مكتب بشري و نه هيچ فلسفه اي از تناسخ حرف نمي زند .  البته هركس مي تواند هر عقيده اي داشته باشد اما براي مطرح كردن تناسخ و دفاع از آن لازم نيست كه همه پيامبران و اديان و ائمه معصومين را قرباني كنيم و بدون هيچ سيري در منابع مهم ديني براحتي مدعي شويم  كه تنها يك حديث از امام صادق در رد تناسخ وجود دارد كه آن هم ربطي به تناسخ واقعي ندارد .  همانطور كه مي دانيد به جز هندوها و آيينهاي وابسته به آنها هيچ دين و آيين ديگري معتقد به تناسخ نيست و تناسخ نه تنها بديهي نيست بلكه بر پايه مشتي باورهاي موروثي  تخيلي و غير علمي و غير عقلي، به طور بي دليل جايگزين دوزخ در اديان الهي شده است . البته دهها دليل علمي عقلي عرفاني و ديني در رد تناسخ وجود دارد كه شما مي توانيد از همه آنها صرف نظر كنيد چون اعتقادي به دليل و عقل نداريد و علم را هم خيلي سطحي و مادي و بي ارزش مي دانيد .  اينكه روحيه بعضي به سبب هوسراني شديد يا درنده خويي يا حرص و ولع افراطي  مي تواند شبيه برخي حيوانات  گردد چه ربطي به تناسخ و زايشهاي مكرر دارد . يا اين كه در روز رستاخيز چهره واقعي انسانهاي پست فطرت آشكار خواهد شد ، كجا و تناسخ هندويي كجا . 

6 . آيا انتقاد و اعتراض نسبت به همه اديان و آيين ها رواست ولي از اك و اكنكار و پيروان و پايه گذاران اك هيچ انتقادي نمي توان كرد ؟ آيا اين تعاليم از همه فلسفه ها و همه كتابهاي آسماني برتر است ؟  آيا پيروي بي قيد و شرط استاد زنده اك ما را با هيچ مشكلي مواجه نخواهد كرد و آيا اين با ساير پيروي هاي كوركورانه كه شايد آنها نيز خود را  در هاله هايي عرفاني و الهي  تصور كنند چه تفاوتي خواهد داشت .

7 . بعضي از پيروان اك به محض اين كه با انتقادهايي روبه رو مي شوند  به راحتي ديگران را متهم نموده به آنان مي گويند : شما فاقد صلاحيت معنوي براي درك اسرار اك هستيد  و اين اسرار ويژه انسانهاي برتري  است . اما آيا اين خودستايي نيست كه ما تنها خود  و استادان اك را نور و صوت خدا بدانيم و تصور كنيم ديگران همه مادي و ساده انديش و عقب مانده اند و ناتوان از درك اسرار عالم غيب و ملكوت اند ؟ اگر اين طور باشد بايد  اكثريت مردم جهان را دست پرورده شيطان و موجودات ظلماني بدانيم و آنان را از عشق و عنايت خداي بزرگ محروم بدانيم و اين عادلانه نيست و با روح پاك ميليونها انسان پاك سرشت سازگاري ندارد  و خلاف لطف گسترده الهي هم هست .

8 . در مورد تجربه و تمرين و مشق ايمان هم سخن بسيار است  .  اگر به تمامي دل و جان  در برابر آسمان لايتناهي در پيشگاه خداي بزرگ بايستيم و نمازهاي خويش را با طراوت و پاكي بر سجاده اي از نور بخوانيم و با وزش باد همراه شويم و به نغمه هاي آسماني گوش فرا دهيم  آيا هيچ نوع عرفان و معنويت و قداست و نور و صدايي را حس نخواهيم كرد . مگر ممكن است كسي جانانه به درگاه معشوق برود و او را نبيند و جلوه هايش را بر گرداگرد خود حس نكند و صداي او را نشنود . مشكل بسياري از نامتدينان و يا متدينان ظاهر بين اين است كه  در حاشيه دين زندگي مي كنند و از امور ظاهري و سطحي  فراتر نمي روند  و كوچك ترين كاري براي درك تجارب عظيم ديني و معنوي نمي كنند  . آنان اگر چشم دل بگشايند و درس خلوص  بخوانند و تمرين تقوا كنند و خداترسي  را در كانون شهوت ها و خشم ها تجربه كرده و از آتش حرص و  هوس جان خويش را بر حذر دارند آيا چنان كه قرآن حكيم مي فرمايد درهايي از آسمان و باغهايي از جنس بلور به رويشان گشوده نخواهد شد . 

9 . كاترين در جايي برایم نوشته بود که مطالب من علمي و مطالب او معنوي است و اين دو از هم جدايند . اما من  تصور مي كنم كه مطالب دل هم بايد بي دليل نباشد و اگر نتوان با علم و عقل و منطق از سخنان معنوي و روحاني دفاع كرد ، بايد در درستي شان شك كرد . از طرفي بحث كاملا عاطفي و احساسي و تعصب آميز خواهد شد اگر بدون منطق خاصي بي دليل  تنها بر اساس ادعاهاي بزرگ سخناني را بپذيريم .

۱۰ . مطالب بسيار زيادي براي گفتن هست . از جمله در باره جنبه هاي عالي و برجسته اكنكار و توجه به روح ومعنويت و خدا و صدا و نور او و ضرورت داشتن مربي اخلاقي  و برخي ديگر از دستاوردهاي اك بايد بعدا در فرصت ديگري سخن گفت . ما نيز همانند هر انسان منصفي به خوبي واقف هستيم  كه بايد عيب و هنر را با هم ديد و در كنار نارسايي ها برجستگي ها را هم ديد  . در غير اين صورت جز تعصب كور راه به جايي نخواهيم برد . اما اين زماني است  كه فراتر از عواطف و احساسات در جامع نگري موشكافانه و خردمندانه نه شيفتگي و دلدادگي مطلق را پيشه خود سازيم و نه اين كه بدون ديدن هيچ واقعيت زنده و انديشه هاي پسنديده تنها به نقص ها بنگريم . كه هر كه بي هنر افتد نظر به عيب كند . برخي از نكاتي هم كه بيان شد روحا مورد علاقه ما نبود. چرا كه ممكن است دوستي را  آزرده خاطر سازد . اما به مناسبت برخي مطالب مطرح شده توسط دوستمان مسعود مطرح كرديم .

اميدوارم خداي بزرگ ما و شما را از نور و صدا و عنايت و عشق و بركات ويژه خويش محروم نسازد و به ما و شما شايستگي درك اسرار حقيقت  و الطاف آسمانهاي غيب و ملكوت  را ارزاني دارد و اين خواسته هر چند براي ما بسيار بزرگ است اما براي خدايي كه در تمام تار و پود هستي نور وجود خويش را با همه قدرتهاي متعالي  جاري مي سازد چيز زيادي نيست .

  ان شاء الله  متبرك باشيد  .

                   

[ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384 ] [ 1:7 ] [ یاس ]
 

اين مطلب در پاسخ به دوست عزيزمان « ياس » و براي تمام علاقه مندان نوشته شده است

ياس عزيز، دوست حقيقت جويمان... جستجوی حقيقت در ميان منطق های بشری که هرگز فراتر از ذهن نيست و گاهی تا احساس تنزل می يابد، چندان قابل اعتماد نيست. پس دليل آوردن برای اثبات يا رد يک حقيقت هم نه تنها در خود حقيقت بلکه حتی در ديدگاه فرد مقابل هم تاثيری نخواهد داشت. من هم به دنبال ارائه طرحی از سلسله دلايل منطقی برای اثبات چيزی نيستم هرچند که مبهم و پيچيده کردن يک مسئله و در آخر گفتن اينکه اين از فهم ما خارج است مشکل نيست؛ همان کاريکه سالها کسانيکه خود را قيم مذاهب می دانند انجام داده اند که جز گمراه کردن ذهنها و دورکردن انسانها از معنويت حقيقی ثمری نداشته است. به قول استاد بزرگ اک ربازارتارز، هر حقيقتی که برای اثبات آن نياز به سير پيچيده ای از دلايل منطقی باشد حقيت نيست! چراکه بسيار ساده تر از اينهاست. تناسخ هم يک حقيقت است! هرکس آزاد است که به آن معتقد باشد يا نباشد اما به هرحال هست! البته پذيرفتن يا نپذيرفتن آن مسئله چندان مهمی نيست همانطورکه هستند کسانيکه حتی بدون اعتقاد به خداوند و به دلايل ديگری به اک می آيند! من بحث کردن در اين موارد را نمی پسندم و معتقدم حقيقت در زمان مناسب بر هر فردی كه در پي آن است آشکار ميشود. اکنکار بر خلاف راههای ديگر، راه اعتقاد بعد از تجربه است. تجربه ای که ممکن است در هر طبقه و در هر حالتی اتفاق بيفتد. اينکه بگوييم چيزی به اين دلايل درست يا نادرست است کار ساده ايست اما در اکنکار تجربه معيار سنجش است. نه تنها اکيستها بلکه بسياری از عرفا، روانکاوان،... همه به حقيقت تناسخ معتقدند چراکه آن را خود ديده و تجربه کرده اند. در واقع حتی کسيکه آگاهانه به طبقه اثيری هم می رود امکان ديدن بخشی از زندگيهای گذشته را دارد اما کسيکه می تواند به طبقه علی يعنی محل بايگانی اسناد کارميک (علت و معلولي)، مراجعه کند امکان مشاهده بخش اعظم تناسخهای پيشين که در طبقات پايين اتفاق افتاده اند را خواهد داشت. بسيار بيشتر از صد يا هزار بلکه ميليونها زندگی در طبقات مختلف! تفاوت اکنکار با ديگر آئينها در اين است که امکان چنين تجربه ای را به شما يا هرکس ديگر ميدهد. در اين صورت ديگر امکان ندارد که کسی بتواند با ساعتها حرف و سخنرانی يا نوشتن هزاران صفحه نظر کسی که چيزی را خود تجربه کرده است عوض کند! از طرفی اکنکار از کسی نميخواهد که چيزی را بدون تجربه بپذيرد. تنها انتظار اکنکار از کسيکه به سويش می آيد انجام عاشقانه تمرينات معنوی است، بقيه در زمان مناسب برای فرد آشکار ميشود که البته برای اينکار بايد ذهن خود را از هرگونه پيشداوری و تعصب پاک نموده و گوش جان به ندای عاشقانه روح الهی بسپارد... پس چيزی نيست که تابحال كسي تجربه نکرده باشد! در مورد مسائلی از قبيل بيماری، فقر، جنگ و... من صحبتی نميکنم چون احساس ميکنم با کمی توجه بی پيرايه بهترين پاسخ را خواهيد يافت. تنها اشاره ميکنم که با هر دليل انسانی يا فراانسانی مسخره است درحاليکه فقط يک بار زندگی ميکنيم، عده ای دچار چنين مشکلاتی باشند تا مثلا به قول دوستمان قدر نعمت آن داند که از کف دهد يا به قول شما پيشرفتهای پزشکی بوجود بيايد! پس تکليف آن قربانيان بخت برگشته در عصرهای مختلف چيست؟ بعد هم لطف خداوند شامل حال آن ديوانه شود و در جايی از بهشت برای ابد قرار بگيرد!!! اما در مورد کمک به دیگران همیشه در نظر داشته باشیم که «عشق بالاتر از کارماست». ما از روی عشق و نیت خیر عمل میکنیم اما هرگز با دلسوزیهای بی فایده بار کسی را به دوش خود منتقل نمیکنیم!  از ابتدای صحبتهايتان به عقايد هندو اشاره کرديد درحاليکه تنها شباهتی ناچيز در اين ميان هست، شايد به اندازه يک واژه فقط! البته اينکه هندو به خدا اعتقاد ندارد ديدی سطحی به اين آئين است. تثليث برهما، شيوا، ويشنو، بی شباهت به تثليث مسيحيت نيست با اين تفاوت که در اين تثليث نيروهای مونث و مذکر کيهان از هم تفکيک شده اند. عملا مريم در مسيحيت در جهت الهه مادری اسطوره سازی شده، همانطور که در اسلام و مخصوصا شيعه هم فاطمه زهرا در قرن اخير به اين جهت در ذهنها گرايش پيدا کرده است. اين کاملا طبيعی و نمودی از تسلط چندگانگی بر آگاهی مذاهب است. کريشنا زندگيی کاملا مشابه مسيح دارد در حاليکه سالها پيش از مسيح ميزيسته و اسناد تاريخی بسيار معتبرتر از اهل جديد راجع به او وجود دارد. کريشنا هم از مادری باکره متولد ميشود، زندگی مشابه مسيح دارد، به آگاهی کريشنايی دست می يابد و در انتها مصلوب ميشود! در واقع آن آگاهی که کريشنا، مسيح، بودا و... به آن دست می يابند همان آگاهی فلکی است که ما اک می ناميم اما هيچيک از پيروان این آئینها حتی به طبقه ذهنی هم نمی رسند چراکه اصولا ابزار پیشوایانشان را نميشناسند. البته به قول پال توئيچل، بسياري از كساني كه به تحقيق در امور معنوي مبادرت ميكنند در واقع بهتر است در اديان اصولي باقي بمانند چراكه يك مذهب جهانگير در حقيقت يك نيروي تثبيت كننده بسيار موثر براي اكثريت مردم است. با اين حال ممکن است در همين راهها هم کسانيکه تنها با عشق حقيقی عمل ميکنند به آگاهی كيهاني اك يا همان حقيقت عشق دست يابند. تناسخ هم جزء مشترک تمامی آئينهای حقيقی است چراکه همگی از اک منشعب شده و رهبرانشان در مکتب اک پرورش يافته اند و بنابر رسالت خاص خود در دورانی که امکان تبليغ آشکار و عمومی اک نبوده است، عمل کرده اند. مسيحيت و اسلام هم از اين قائده مستثنا نيست. امروز آنچه از اين آئينها ديده ميشود تنها چيزی است که به مذاق حاکمان و اربابانشان در دورانهای مختلف خوشايند بوده نه آنچه از ابتدا بوده است. اربابان کليسا نميتوانستند با وجود تناسخ به اهداف خود برسند و در اسلام هم وضع بهتر از اين نبوده است. اما امروز در پرتو آزادی نسبی به دست آمده دوباره بسياری از مسيحيان به تناسخ معتقد شده اند. برخی هم زندگيهای گذشته را واقعا تجربه کرده اند. وضع ما همچنان بهتر از گذشته ها که نيست بلکه بدتر هم هست! دينی که در جامعه ما ارائه ميشود کاملا سياسی و به شيوه اعتقادی گروه اقليتی است كه حکومت ميکنند. هر عقيده ای خارج از اين چهارچوب هرچند هم که به حقيقت نزديک باشد، مطرود است! در مدارس و دانشگاههای ما همان چيزی القا ميشود که مورد نظر خودشان است. الحق که کارشان را به خوبی انجام ميدهند کسانيکه آنقدر ما را شستشوی مغزی ميدهند که حتی به اين فکر هم نيفتيم شايد حقيقت چيز ديگری هم باشد! بر خلاف آنچه وانمود ميکنند برای آنها بی اعتقادی جوانان حتی به خداوند بسيار خوشايندتر از اين است که کمی نظرشان متفاوت با آنان باشد! چند نفر از اين جوانان ميدانند که برخی بزرگانی که خود آقايان آن همه حديث و روايت از آنها نقل ميکنند و برای بزرگداشتشان مراسمهای چند صد ميليونی مي گيرند، اصلا نه به خاتميت حضرت محمد معتقد بودند و نه به مصون ماندن قرآن از تحريف!...؟ چه کسی ميداند نه تنها عرفای گذشته به تناسخ معتقد بودند بلکه همين امروز هم بسياری از عارفان بزرگی که حتی گاهی در راديو و تلويزيون از آنها ياد ميشود به تناسخ اعتقاد دارند! وقتی کسی چيزی ميبيند که ديگر انکارکردنی نيست! حتی صدرالمتالهين که اسفار او مرجع تمام آقايان است اشاره ميكند که تناسخ بر دو گونه ملکی و ملکوتی است که اولی نادرست و دومی صحيح است! (البته منظورم تاييد آن نيست). روايتهايی که از امامان موجود است صرفنظر از اعتبارشان، تنها در يک مورد ديده ام كه امام صادق دقيقا تناسخ را توضيح ميدهد و آن را رد ميکند که آن تناسخ مورد تاييد اکنکار هم نيست! اما همان پيروانی که بچه آن زن هندو را بخاطر اينکه صيغه به شيوه خودشان خوانده حرام زاده ميدانستند، همانها بودند که بعدها آئين را تدوين کردند! وداها و اوپانيشادها هم با همه سخنان حکيمانه ای که دارند هم تحريف شده اند و هم بد فهميده شده اند. در اسلام هم رواياتی شبيه آنچه در آنها راجع به تناسخ هست وجود دارد اما اينها همه در واقع بخشی تشبيه هستند و بخشی حاصل ديدن صورت هاله ای از افراد که در جهان درون خود بيننده شکل گرفته است. تناسخ به آن شکل که امروز در هندو يا حتی بودايی مطرح است با آنچه اکنکار نشان ميدهد تفاوتهای اساسی دارد. تناسخ در اکنکار روندی طبيعی، پايان پذير و در جهت تکامل روح است. بسيار به ندرت اتفاق می افتد که کسي در آگاهی پايين تر از آگاهی زندگی قبلی اش متناسخ شود. هيچکس با آگاهی انسانی در زندگی بعدی اش به شکل جامدات، گياهان، حيوانات يا حتی وجودهای اثيری با آگاهی پايينتر متناسخ نخواهد شد! آنها هم همگی در سير تکاملی خود قرار دارند. تنها در مواردی بسيار نادر ممکن است وضعيت کارميک کسی به شکلی باشد که لازم شود چنين تناسخی را تجربه کند که آن هم به نفع او بوده تا بتواند بهتر راه پيشرفت معنوی خود را دنبال کند. از طرفی تناسخ هرگز چرخه ای پايان ناپذير نيست. روندی است که خود روح برای رسيدن به آگاهی بالاتر و يکی شدن با روح الهی (نه خداوند) انتخاب کرده و به طور طبيعی هم روزی پايان خواهد يافت. اما اين روند بسيار طولانی و مستلزم طی کردن دهها ميليون زندگی در تمامی طبقات است. ميتوان اين چرخه را با انجام منظم و با عشق تمرينات معنوی کوتاهتر کرد و برای پيروان اک ميتواند اين آخرين تناسخ آنها باشد. البته هيچ پارتی بازی در کار نيست از آن نوع که پيامبر يا امامی شفاعت کند يا اينکه مسيح برای پاک شدن پيروانش مصلوب شود! بلکه همانطور که تمامی اکيستها به وضوح ميبينند، با انجام تمرينات معنوی اک، کارمای افراد با سرعت بيشتری در حد توانشان به جريان می افتد. بخشی هم استاد درون کمک ميکند تا در وضعیت رويا مستهلک شود. به اين ترتيب يک اکيست حقيقی زندگی کاملا فعالی حتی در رويا خواهد داشت و درحاليکه بسياری حتی در رويا با تجاوز به حريم ديگران ناخواسته کارمای بيشتری برای خود می آفرينند، اکيست درحال رها شدن از بندهای کارماست. سرانجام شخص بعد از طی اين دوره و افزايش آگاهی با استفاده از تجربيات درونی و بيرونی به آزادی معنوی دست خواهد يافت. آزادی معنوی در اک تنها يک شعار نيست، بلکه کاملا قابل دستيابی است. هر روحی در بينهايت وجود خود بالاترين وضعيت های آگاهی را تجربه خواهد کرد و با يکی شدن با روح الهی به مقام همکاری با خداوند خواهد رسيد. اما همچنان اکتشاف در جهانهای بی انتهای خداوند ادامه خواهد داشت. اين بهشت حقيقی است؛ آرميدن در آغوش عشق و رحمت بی انتهای خداوند و همکاری با او... >>> بركت باشد

لطفا براي خواندن صحبتهاي دوستان و ثبت ديدگاه خود به قسمت نظرات وبلاگ <گريه هاي پاييزي> مراجعه كنيد

 

 

[ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384 ] [ 1:1 ] [ یاس ]
 

اين بحث ها بين من و دوست خوبم كاترين در كامنتهاي وبلاگ  گریه های پاییزی آغاز شد  و در ابتدا از تناسخ و مباحث مربوط به كودكان ناقص الخلقه  شروع شد و با نقد و بررسي برداشتهاي كاترين و مسعود از اك و اكنكار و مباحث من ادامه يافت . در اين جا همه مطالب من و دوستان را به طور كامل آورده ام تا  روند گفت و گوها مشخص باشد . البته چنان كه گفته ام دوستان بيشتر از آن كه به نقد و بررسي ابعاد مثبت و منفي اكنكار بپردازند ، ضمن طرح اكنكار مطالب ديگري هم مطرح كردند كه ناگزير بحث ها شكل متفاوتي يافت . در آينده خلاصه اي از تعاليم اك و دستاوردهاي آن و نارسايي ها و آسيب پذيري هاي آن بحث هاي بيشتري مطرح خواهد شد .

  

نويسنده: ياس

پنجشنبه، 25 فروردين 1384، ساعت 12:3

سلام كاترين عزيزم ..... اين که روح انسان به خاطر زندگی های قبلی اش آلوده شده باشد و يا مجبور شود دوباره و سه باره به دنيا بيايد تا پاک شود نظر هندوهاست که کرمه یا کارما نام دارد . اين نظر يک توهم و تخيل موروثی نادرست است هيچ دليل علمی و عقلی و عاطفی و حسی ندارد . روح آسمانی است و زمانی ناپاک می شود که در ميان هياهوی مادی و شهوانی غرق می شود يا با جهل و حماقت بی بال و پر می گردد . يا با خرافات و خيالات واهی به قفس می افتد . يا با خودخواهی ها و کشمکشهای کودکانه منفعت طلبانه برای ارضای شهوت و هوس های مسخره بال و پرش کنده و زخمی می گردد وگرنه روح آسمانی در آسمان معنويت و پاکی ها هميشه در پرواز است و هرگز اسير زمين و زمينی ها نمی شود . ما برای همیشه يک بار به دنيا آمده ايم و اگر اين سفر به پايان برسد سفر ديگری برای بازگشت به دنيا نخواهيم داشت . فرصت شمار صحبت کز اين دو راهه منزل چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن پيروز و پايدار باشي در پناه حق

E-mail:  وارد نشده است

URLwww.shabnam.blogfa.com/

 

 

نويسنده: **katrin**

جمعه، 26 فروردين 1384، ساعت 17:18

براي دوست خوبم ياس ــــــــــ عزيزم از تناسخ برايم گفتي اينكه فكر مي كني يكي از توهمات دنياي هندوهاست ! و عجيب است براي من كه سير در عالم درون را با ابزاري چون علم و عقل مقايسه كرده اي ! در صورتي كه براي راهيابي به جهان هاي خداوند نيازمند روحي آزاد هستيم و تنها در آن صورت است كه مي توانيم به اين وادي گام نهيم … در اين باب با طرح چند سوال آغاز مي كنم . اگر اعتقاد به تناسخ نداري مي خواهم بدانم دليل تفاوت هاي بشري را در چه مي داني ؟ اگر خدا عادل است پس بايستي به همه بطور مساوي از ثروت ، سلامتي ، استعداد و … بدهد ! اگر خدا عادل است نبايد ميليون ها نفر را با معلوليت بدنيا آورد ! ( البته اميدوارم دليل آن را اشتباهات ژنتيكي نداني !‌- چرا كه از خدايي با آن عظمت اشتباهي چنين خانمان سوز بعيد است !!‌) و … اگر زندگي محدود به يكبار است براي آن فرد معلول يا آن مجنون آواره در خيابان ها چه پاداش و جزايي معنا دارد ؟ او اصلا از زندگي چه فهميده كه بخواهد جزا هم بگيرد ! اين آمدن و رفتن چه سرانجامي دارد ؟ آيا خدا ما را آفريده كه امتحانمان كند و سپس در يكي از دو مكان ( بهشت يا جهنم ) اسكانمان دهد ؟!! …

E-mailkatrin_tanhatarin@Yahoo.com

URLgeryehayepaiizii.persianblog.com

 

 

نويسنده: **katrin**

جمعه، 26 فروردين 1384، ساعت 17:19

امروز احساس مي كنم زمان آن فرا رسيده كه باورهاي كهنه را فراموش كنيم ! خدا عادل مطلق و عاشق مطلق است و آنچه ما در زندگي داريم ساخته ي دست خودمان مي باشد ! .اگر من در اين زندگي دست كسي را قطع كنم بايد در زندگي بعد بدون دست باشم تا روحم را از آن عمل پاك گردانم !در قران آيه اي است بدين مضمون : “ انما هي اعمالكم ردّت اليكم ” ( هر عملي كه انجام دهيد دقيقا به خودتان بازمي گردد ) … در اين صورت اگر فردي در يك زندگي 10 نفر را به 10 شيوه سالها آزار دهد و به قتل برساند طبق گفته ي قران بايد به 10 شيوه سالها آزار ديده و كشته شود . تا همين جا يعني اسلام تناسخ را قبول دارد ! چون 10 بار مردن مستلزم 10 بار زندگي كردن هم هست ! ...بحث ما كنكاش در آئين هندوها ، اسلام يا غيره نيست ! همه آزاد هستند كه راه خود را انتخاب كنند ! اما مهم اين است كه با ديدي عاشقانه و آزادانه به خداوند نگاه كنيم ! و بدانيم دليل ما از آفريده شدن چيست ؟ .. از قسمت انتهايي كامنت شما و جملات زيبايت تشكر ميكنم . و برايتان شادماني در هر راهي كه هستيد را آرزومندم

E-mailkatrin_tanhatarin@Yahoo.com

URLgeryehayepaiizii.persianblog.com

 

 

نويسنده: ياس

شنبه، 27 فروردين 1384، ساعت 21:52

سلام . كاترين خوبم ..... از سخنان جالب توجهت خيلي استفاده كردم و دريافتم كه مطالعات خوبي داري و بحث هاي بين من و تو بسيار برايم لذت بخش بود و از تو تشكر مي كنم كه مرا به اين بحث ها كشاندي و اميدوارم كه از اين بحث هاي علمي رنجيده خاطر نشوي ...... مطالب زياد شد آنها را در چند قسمت برايت كامنت مي گزارم .......... اما : 1.تناسخ به جز يك اعتقاد غير علمي و غير عقلي موروثي هندوها چيز ديگري نيست 2.نه كسي شاهد بوده كه بعد از مرگ كسي او به حيوان يا گياه يا انسان معلول ديگري تبديل شود . نه من و تو و هر كس ديگري چنين حسي داريم كه قبلا كسي ديگري بوده ايم و اين نوبت چهلم است كه به دنيا مي آييم .

E-mail:  وارد نشده است

URLwww.shabnam.blogfa.com/

 

نويسنده: ياس

شنبه، 27 فروردين 1384، ساعت 22:0

3.ما خيلي از جاها و چيزهايي كه مشاهده مي كنيم و حس مي كنيم كه قبلا آنها را ديده ايم به خاطر آن است كه ما قبلا مكانهاي مشابهي در واقعيت يا فيلم يا خيال و رويا يا دوران ناخودآگاه بچگي ديده ايم و خاطرات آنها در ذهن مانده و اكنون با ديدن صحنه هاي تازه آن تصورات قديمي به ذهن مي آيد و مربوط به دوره هاي قبلي در بدنهاي ديگر نيست . 4.آيا تولدها و مرگها و تولدهاي بعدي دايره وار با اين زندگي زجر آور نشانه پوچي نيست ؟ آيا راه ديگري براي مجازات افراد نيست ؟ 5.شما اين سخنان را به خدا نسبت مي دهيد ولي هندوها هرگز اعتقادي به خدا ندارند و معتقدند كه نه خدا بلكه طبيعت با تناسخ افراد را شكنجه و ادب مي كند .

E-mail:  وارد نشده است

URLwww.shabnam.blogfa.com/

 

نويسنده: ياس

شنبه، 27 فروردين 1384، ساعت 22:4

6. براي ناقص به دنيا آمدن انسانها صدها عامل وجود دارد : اشتباهات پزشكي ، دستكاريهاي ژنتيكي ، شبيه سازي هاي ناموفق ، عدم مراقبتهاي دوران زايمان ، تصادفات ، جنگ ها و حوادث طبيعي مانند زلزله و .... ، ازدواج هاي نامناسب ، مصرف داروهاي زيان آور ، اعتياد والدين ، سهل انگاري تيم پزشكي زايمان ، عدم مراقبتهاي پزشكي بعد از تولد ،عدم پيشگيري از بيماري هاي مختلف در دوران كودكي و دهها عامل ديگر . اگر براي ناقص به دنيا آمدن يك كودك صدها پاسخ علمي و عقلي وجود دارد چه نيازي به تناسخ . 7. بعضي از معلوليت ها باعث پيشرفت پزشكي شده و خداوند براي هر نقصي توانايي هاي ديگري به انسان بخشيده كه نقص يك يا چند عضو را جبران مي كند . دستگاههايي اختراع شده كه بسياري از معلوليت ها را رفع مي كند يا اعضاي انسانهاي ديگري را به معلولين پيوند مي زنند و كاملا سالم به زندگي برمي گردد .. 8. امتحانهاي الهي هم چيز خنده دار و ساده اي نيست و همه باعث رشد و تحول و معرفت و تكامل عمومي بشر است .

E-mail:  وارد نشده است

URLwww.shabnam.blogfa.com/

 

نويسنده: ياس

شنبه، 27 فروردين 1384، ساعت 22:6

9. اگر انسان در دوره هاي قبلي زندگي اش گناه كرده و اكنون با تولد ناقص بايد تقاص پس بدهد پس چرا بايد به معلولين و انسانهاي ناقص العضو كمك كنيم ؟چون آنان انسانهاي گنهكاري بوده اند و تقاص كارهايشان را پس مي دهند . بگذاريم خوب درد بكشند و از درد بميرند تا در دوره هاي بعدي دست به تباهي نزنند . آيا دلتان مي آيد اين همه كودكان بيمار يا ناقص العضو را در بيمارستانها انسانهاي پست و پليد بدانيم كه دارند زجر گناهانشان را مي كشند . آيا درما ن آنان و كمك به آنان كمك به يك فرد تبهكار نيست ؟

E-mail:  وارد نشده است

URLwww.shabnam.blogfa.com/

نويسنده: ياس

شنبه، 27 فروردين 1384، ساعت 22:10

10. چرا هرجا بدبختي است به خدا نسبت بدهيم خداوند دوست ندارد انسانها ناقص يا بيمار به دنيا بيايند اين انسانها هستند كه در همين روابط تلخ و نكبت بار خود با هزاران رفتار زشت و ناهنجار مسئول بدبختي هاي خويش و ديگران هستند . بمبهاي بزرگي كه به وسيله آمريكا در هيروشيما پرتاب شد و يا به دست صدام در حلبچه منفجر شد و باعث معلوليت صدها هزار نفر انسان خوب شد چه ربطي به تناسخ دارد شايد آمريكا و صدام از طرف خدا براي مجازات گنهكاراني آمده بودند كه در دوره هاي قبلي زندگي تبهكاري كرده اند . آيا كودكان بيگناهي كه به دست پدران و مادران سنگدل و خون آشام شكنجه و معلول مي شوند حاصل تناسخ اند ؟

E-mail:  وارد نشده است

URLwww.shabnam.blogfa.com/

 

 

نويسنده: ياس

شنبه، 27 فروردين 1384، ساعت 22:10

11. اگر ما بخواهيم از هندوها درس بگيريم بهتر است به كتابهاي عالي گيتا و اوپانيشاد مراجعه كنيم و از سخنان بسيار حكيمانه آنها استفاده كنيم . بودا و كنفوسيوس شخصيت هاي بسيار بزرگي بوده اند اما عظمت آنها و كتابهاي مورد نظر در چيزهاي ديگر است نه در تناسخ . اميدوارم كه من و تو آدمهاي خوبي باشيم و در دوره هاي بعدي كه به دنيا بر مي گرديم باز هم به دوستي خود ادامه دهيم و البته بدون معلوليت . منم دوستت دارم كاترين مهربونم

E-mail:  وارد نشده است

URLwww.shabnam.blogfa.com/

 

نويسنده: مسعود - براي دوست خوبمان *ياس* و همه دوستان عزيزم

دوشنبه، 29 فروردين 1384، ساعت 17:17

سلام. همانطور كه بيشتر دوستان ميدانند معمولا چندان مايل به بحث كردن نيستم و فكر ميكنم حقيقتي كه هركس در نتيجه جستجوهاي شخصي خود در جهان بيرون و درون به آن دست مي يابد ارزشمندتر است. بنا به دلايلي تصميم گرفتم كه در مورد صحبتهاي دوست خوب و حقيقت جويمان ‹ياس› و ديگر دوستان با اجازه از همه اساتيد خوبم مطلبي بنويسم. گرچه خود را كوچكتر از تمامي دوستان و اساتيد عزيز و بزرگوارم ميدانم، از ياس عزيز و تمامي دوستاني كه در اين مورد سوالاتي مطرح كرده يا در ذهن دارند دعوت ميكنم كه با مراجعه به آدرس زير كه در قسمت URL گذاشته ام http://eck-is-love.cjb.net مطلب اينجانب را كه به خاطر زياد شدن آن در كامنتها قرار ندادم، مطالعه كنند. از كاترين عزيز هم متشكرم. متبرك از عشق باشيد.

E-maileck_is_love@yahoo.com

URLeck-is-love.cjb.net

نويسنده: **katrin**

شنبه، 3 اردىبهشت 1384، ساعت 12:7

براي دوست خوبم ياس ـــــ البته توضيحاتي كه دوست نازنينم مسعود در مورد تناسخ فرمودند آنقدر جامع و زيبا بود كه جاي هيچ سخني را باقي نگذاشت اما بنا به وظيفه بعنوان نويسنده ي اين وبلاگ چند خطي را در پاسخ برايت مي نويسم . 1- تناسخ تنها اعتقاد هندي ها نيست بلكه بسياري از بزرگان جهان به آن كاملا اعتقاد دارند و از آن گذشته حقيقت خداوند مقوله اي نيست كه بشود آنرا با ابزار كوچكي چون علم سنجيد ! علمي كه هر روز گفته هايش را با پيشرفت بشر عوض خواهد كرد و چيزي جز نگاه مادي به قضايا نيست . 2- كتابهاي بسياري از افرادي نگاشته شده كه از زندگي هاي پيشين خود سخن گفته اند . كتابي با نام « عجيب تر از علم » سرشار از نمونه هايي است كه در آن كودكاني از تناسخ گذشته شان در كشوري ديگر سخن گفته اند و وقتي به آن مكان برده شدند وقايعي كه از زندگيشان و محل زيستن شان تعريف كرده بودند كاملا حقيقي بود و هيچ يك از دانشمندان توجيهي براي اين واقعيت نداشتند جز آنكه بپذيرند اين كودكان واقعا در آن مكان ها زندگي كرده بودند . گذشته از اين ديدن زندگي گذشته نه با دانش فيزيكي بلكه با آگاهي روحاني امكان پذير است .

E-mailkatrin_tanhatarin@Yahoo.com

URLgeryehayepaiizii.persianblog.com

 

نويسنده: **katrin**

شنبه، 3 اردىبهشت 1384، ساعت 12:9

3- با اين قسمت موافقم اما بايد بگويم بسياري از مواقع تصاوير ديده شده در خواب همان زندگي هاي گذشته هستند . 4- بهترين و عادلانه ترين مجازات آن است كه فرد عين عمل خود را دريافت كند پس براي اين مهم تناسخ كاملا عادي به نظر مي رسد گذشته از آن تناسخ پايان پذير است و زماني كه فرد آموزش هاي لازم را ببيند ديگر به دنيا باز نخواهد گشت . تناسخ بي معنا نيست چيزي كه پوچ است آن است كه ما يكبار بدنيا بيائيم و هيچ دليلي هم براي آفرينشمان نداشته باشيم بعد بميريم و در بهشت يا جهنم زندگي كنيم !!! 5- در هيچ از آئين هاي هندو بي اعتقادي به خدا وجود ندارد و تناسخ هيچ ربطي به هند ندارد يك واقعيت است كه هندوها هم به آن معتقدند . در فرقه هاي خداپرستي هندوستان همه ستايشگر خدا هستند اما خدايي عاشق كه مجازات نمي كند بلكه فرد را در معرض عمل خويش قرار مي دهد تا تصفيه گردد . 6- كليه مثال هاي شما در توجيه معلوليت ، علت فيزيكي آن است و اصولا هيچ كسي قبول نمي كند كه يك نفر بخاطر اين دلايل معلول شود ! آيا عدالت در مورد او اجرا شده ! چرا يك فرد خاص بايد اين رنج را تحمل كند ! لابد از بدشانسي !!! ..

E-mailkatrin_tanhatarin@Yahoo.com

URLgeryehayepaiizii.persianblog.com

 

 بقیه نظرات در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384 ] [ 0:56 ] [ یاس ]
درباره وبلاگ

سلام دوستان عزیز...
سالهاست از اینجا دور مانده ام
اما...
روزی اینجا دوباره خواهم نوشت
از تجربه ها و موضوعات و دیدگاه های تازه ای که درباره اکنکار و عرفان های نوظهور و شیطان پرستی در این چند سال آموختم...
خوشحال می شوم همواره من را از نظرات گرانقدر تون آگاه سازید
متشکرم
روز یکشنبه ساعت 12 و 40 دقیقه بامداد
14/8/1391
آرشيو مطالب
امکانات وب