تبليغاتX
گفتگوهایی در باب اکنکار (شبنم سحرگاهی)
گفتگوهایی در باب اکنکار (شبنم سحرگاهی)
قسمت دوم : سخنان دوست عزیزمان مسعود در دفاع از اکنکار و تناسخ
 

اين مطلب در پاسخ به دوست عزيزمان « ياس » و براي تمام علاقه مندان نوشته شده است

ياس عزيز، دوست حقيقت جويمان... جستجوی حقيقت در ميان منطق های بشری که هرگز فراتر از ذهن نيست و گاهی تا احساس تنزل می يابد، چندان قابل اعتماد نيست. پس دليل آوردن برای اثبات يا رد يک حقيقت هم نه تنها در خود حقيقت بلکه حتی در ديدگاه فرد مقابل هم تاثيری نخواهد داشت. من هم به دنبال ارائه طرحی از سلسله دلايل منطقی برای اثبات چيزی نيستم هرچند که مبهم و پيچيده کردن يک مسئله و در آخر گفتن اينکه اين از فهم ما خارج است مشکل نيست؛ همان کاريکه سالها کسانيکه خود را قيم مذاهب می دانند انجام داده اند که جز گمراه کردن ذهنها و دورکردن انسانها از معنويت حقيقی ثمری نداشته است. به قول استاد بزرگ اک ربازارتارز، هر حقيقتی که برای اثبات آن نياز به سير پيچيده ای از دلايل منطقی باشد حقيت نيست! چراکه بسيار ساده تر از اينهاست. تناسخ هم يک حقيقت است! هرکس آزاد است که به آن معتقد باشد يا نباشد اما به هرحال هست! البته پذيرفتن يا نپذيرفتن آن مسئله چندان مهمی نيست همانطورکه هستند کسانيکه حتی بدون اعتقاد به خداوند و به دلايل ديگری به اک می آيند! من بحث کردن در اين موارد را نمی پسندم و معتقدم حقيقت در زمان مناسب بر هر فردی كه در پي آن است آشکار ميشود. اکنکار بر خلاف راههای ديگر، راه اعتقاد بعد از تجربه است. تجربه ای که ممکن است در هر طبقه و در هر حالتی اتفاق بيفتد. اينکه بگوييم چيزی به اين دلايل درست يا نادرست است کار ساده ايست اما در اکنکار تجربه معيار سنجش است. نه تنها اکيستها بلکه بسياری از عرفا، روانکاوان،... همه به حقيقت تناسخ معتقدند چراکه آن را خود ديده و تجربه کرده اند. در واقع حتی کسيکه آگاهانه به طبقه اثيری هم می رود امکان ديدن بخشی از زندگيهای گذشته را دارد اما کسيکه می تواند به طبقه علی يعنی محل بايگانی اسناد کارميک (علت و معلولي)، مراجعه کند امکان مشاهده بخش اعظم تناسخهای پيشين که در طبقات پايين اتفاق افتاده اند را خواهد داشت. بسيار بيشتر از صد يا هزار بلکه ميليونها زندگی در طبقات مختلف! تفاوت اکنکار با ديگر آئينها در اين است که امکان چنين تجربه ای را به شما يا هرکس ديگر ميدهد. در اين صورت ديگر امکان ندارد که کسی بتواند با ساعتها حرف و سخنرانی يا نوشتن هزاران صفحه نظر کسی که چيزی را خود تجربه کرده است عوض کند! از طرفی اکنکار از کسی نميخواهد که چيزی را بدون تجربه بپذيرد. تنها انتظار اکنکار از کسيکه به سويش می آيد انجام عاشقانه تمرينات معنوی است، بقيه در زمان مناسب برای فرد آشکار ميشود که البته برای اينکار بايد ذهن خود را از هرگونه پيشداوری و تعصب پاک نموده و گوش جان به ندای عاشقانه روح الهی بسپارد... پس چيزی نيست که تابحال كسي تجربه نکرده باشد! در مورد مسائلی از قبيل بيماری، فقر، جنگ و... من صحبتی نميکنم چون احساس ميکنم با کمی توجه بی پيرايه بهترين پاسخ را خواهيد يافت. تنها اشاره ميکنم که با هر دليل انسانی يا فراانسانی مسخره است درحاليکه فقط يک بار زندگی ميکنيم، عده ای دچار چنين مشکلاتی باشند تا مثلا به قول دوستمان قدر نعمت آن داند که از کف دهد يا به قول شما پيشرفتهای پزشکی بوجود بيايد! پس تکليف آن قربانيان بخت برگشته در عصرهای مختلف چيست؟ بعد هم لطف خداوند شامل حال آن ديوانه شود و در جايی از بهشت برای ابد قرار بگيرد!!! اما در مورد کمک به دیگران همیشه در نظر داشته باشیم که «عشق بالاتر از کارماست». ما از روی عشق و نیت خیر عمل میکنیم اما هرگز با دلسوزیهای بی فایده بار کسی را به دوش خود منتقل نمیکنیم!  از ابتدای صحبتهايتان به عقايد هندو اشاره کرديد درحاليکه تنها شباهتی ناچيز در اين ميان هست، شايد به اندازه يک واژه فقط! البته اينکه هندو به خدا اعتقاد ندارد ديدی سطحی به اين آئين است. تثليث برهما، شيوا، ويشنو، بی شباهت به تثليث مسيحيت نيست با اين تفاوت که در اين تثليث نيروهای مونث و مذکر کيهان از هم تفکيک شده اند. عملا مريم در مسيحيت در جهت الهه مادری اسطوره سازی شده، همانطور که در اسلام و مخصوصا شيعه هم فاطمه زهرا در قرن اخير به اين جهت در ذهنها گرايش پيدا کرده است. اين کاملا طبيعی و نمودی از تسلط چندگانگی بر آگاهی مذاهب است. کريشنا زندگيی کاملا مشابه مسيح دارد در حاليکه سالها پيش از مسيح ميزيسته و اسناد تاريخی بسيار معتبرتر از اهل جديد راجع به او وجود دارد. کريشنا هم از مادری باکره متولد ميشود، زندگی مشابه مسيح دارد، به آگاهی کريشنايی دست می يابد و در انتها مصلوب ميشود! در واقع آن آگاهی که کريشنا، مسيح، بودا و... به آن دست می يابند همان آگاهی فلکی است که ما اک می ناميم اما هيچيک از پيروان این آئینها حتی به طبقه ذهنی هم نمی رسند چراکه اصولا ابزار پیشوایانشان را نميشناسند. البته به قول پال توئيچل، بسياري از كساني كه به تحقيق در امور معنوي مبادرت ميكنند در واقع بهتر است در اديان اصولي باقي بمانند چراكه يك مذهب جهانگير در حقيقت يك نيروي تثبيت كننده بسيار موثر براي اكثريت مردم است. با اين حال ممکن است در همين راهها هم کسانيکه تنها با عشق حقيقی عمل ميکنند به آگاهی كيهاني اك يا همان حقيقت عشق دست يابند. تناسخ هم جزء مشترک تمامی آئينهای حقيقی است چراکه همگی از اک منشعب شده و رهبرانشان در مکتب اک پرورش يافته اند و بنابر رسالت خاص خود در دورانی که امکان تبليغ آشکار و عمومی اک نبوده است، عمل کرده اند. مسيحيت و اسلام هم از اين قائده مستثنا نيست. امروز آنچه از اين آئينها ديده ميشود تنها چيزی است که به مذاق حاکمان و اربابانشان در دورانهای مختلف خوشايند بوده نه آنچه از ابتدا بوده است. اربابان کليسا نميتوانستند با وجود تناسخ به اهداف خود برسند و در اسلام هم وضع بهتر از اين نبوده است. اما امروز در پرتو آزادی نسبی به دست آمده دوباره بسياری از مسيحيان به تناسخ معتقد شده اند. برخی هم زندگيهای گذشته را واقعا تجربه کرده اند. وضع ما همچنان بهتر از گذشته ها که نيست بلکه بدتر هم هست! دينی که در جامعه ما ارائه ميشود کاملا سياسی و به شيوه اعتقادی گروه اقليتی است كه حکومت ميکنند. هر عقيده ای خارج از اين چهارچوب هرچند هم که به حقيقت نزديک باشد، مطرود است! در مدارس و دانشگاههای ما همان چيزی القا ميشود که مورد نظر خودشان است. الحق که کارشان را به خوبی انجام ميدهند کسانيکه آنقدر ما را شستشوی مغزی ميدهند که حتی به اين فکر هم نيفتيم شايد حقيقت چيز ديگری هم باشد! بر خلاف آنچه وانمود ميکنند برای آنها بی اعتقادی جوانان حتی به خداوند بسيار خوشايندتر از اين است که کمی نظرشان متفاوت با آنان باشد! چند نفر از اين جوانان ميدانند که برخی بزرگانی که خود آقايان آن همه حديث و روايت از آنها نقل ميکنند و برای بزرگداشتشان مراسمهای چند صد ميليونی مي گيرند، اصلا نه به خاتميت حضرت محمد معتقد بودند و نه به مصون ماندن قرآن از تحريف!...؟ چه کسی ميداند نه تنها عرفای گذشته به تناسخ معتقد بودند بلکه همين امروز هم بسياری از عارفان بزرگی که حتی گاهی در راديو و تلويزيون از آنها ياد ميشود به تناسخ اعتقاد دارند! وقتی کسی چيزی ميبيند که ديگر انکارکردنی نيست! حتی صدرالمتالهين که اسفار او مرجع تمام آقايان است اشاره ميكند که تناسخ بر دو گونه ملکی و ملکوتی است که اولی نادرست و دومی صحيح است! (البته منظورم تاييد آن نيست). روايتهايی که از امامان موجود است صرفنظر از اعتبارشان، تنها در يک مورد ديده ام كه امام صادق دقيقا تناسخ را توضيح ميدهد و آن را رد ميکند که آن تناسخ مورد تاييد اکنکار هم نيست! اما همان پيروانی که بچه آن زن هندو را بخاطر اينکه صيغه به شيوه خودشان خوانده حرام زاده ميدانستند، همانها بودند که بعدها آئين را تدوين کردند! وداها و اوپانيشادها هم با همه سخنان حکيمانه ای که دارند هم تحريف شده اند و هم بد فهميده شده اند. در اسلام هم رواياتی شبيه آنچه در آنها راجع به تناسخ هست وجود دارد اما اينها همه در واقع بخشی تشبيه هستند و بخشی حاصل ديدن صورت هاله ای از افراد که در جهان درون خود بيننده شکل گرفته است. تناسخ به آن شکل که امروز در هندو يا حتی بودايی مطرح است با آنچه اکنکار نشان ميدهد تفاوتهای اساسی دارد. تناسخ در اکنکار روندی طبيعی، پايان پذير و در جهت تکامل روح است. بسيار به ندرت اتفاق می افتد که کسي در آگاهی پايين تر از آگاهی زندگی قبلی اش متناسخ شود. هيچکس با آگاهی انسانی در زندگی بعدی اش به شکل جامدات، گياهان، حيوانات يا حتی وجودهای اثيری با آگاهی پايينتر متناسخ نخواهد شد! آنها هم همگی در سير تکاملی خود قرار دارند. تنها در مواردی بسيار نادر ممکن است وضعيت کارميک کسی به شکلی باشد که لازم شود چنين تناسخی را تجربه کند که آن هم به نفع او بوده تا بتواند بهتر راه پيشرفت معنوی خود را دنبال کند. از طرفی تناسخ هرگز چرخه ای پايان ناپذير نيست. روندی است که خود روح برای رسيدن به آگاهی بالاتر و يکی شدن با روح الهی (نه خداوند) انتخاب کرده و به طور طبيعی هم روزی پايان خواهد يافت. اما اين روند بسيار طولانی و مستلزم طی کردن دهها ميليون زندگی در تمامی طبقات است. ميتوان اين چرخه را با انجام منظم و با عشق تمرينات معنوی کوتاهتر کرد و برای پيروان اک ميتواند اين آخرين تناسخ آنها باشد. البته هيچ پارتی بازی در کار نيست از آن نوع که پيامبر يا امامی شفاعت کند يا اينکه مسيح برای پاک شدن پيروانش مصلوب شود! بلکه همانطور که تمامی اکيستها به وضوح ميبينند، با انجام تمرينات معنوی اک، کارمای افراد با سرعت بيشتری در حد توانشان به جريان می افتد. بخشی هم استاد درون کمک ميکند تا در وضعیت رويا مستهلک شود. به اين ترتيب يک اکيست حقيقی زندگی کاملا فعالی حتی در رويا خواهد داشت و درحاليکه بسياری حتی در رويا با تجاوز به حريم ديگران ناخواسته کارمای بيشتری برای خود می آفرينند، اکيست درحال رها شدن از بندهای کارماست. سرانجام شخص بعد از طی اين دوره و افزايش آگاهی با استفاده از تجربيات درونی و بيرونی به آزادی معنوی دست خواهد يافت. آزادی معنوی در اک تنها يک شعار نيست، بلکه کاملا قابل دستيابی است. هر روحی در بينهايت وجود خود بالاترين وضعيت های آگاهی را تجربه خواهد کرد و با يکی شدن با روح الهی به مقام همکاری با خداوند خواهد رسيد. اما همچنان اکتشاف در جهانهای بی انتهای خداوند ادامه خواهد داشت. اين بهشت حقيقی است؛ آرميدن در آغوش عشق و رحمت بی انتهای خداوند و همکاری با او... >>> بركت باشد

لطفا براي خواندن صحبتهاي دوستان و ثبت ديدگاه خود به قسمت نظرات وبلاگ <گريه هاي پاييزي> مراجعه كنيد

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384ساعت 1:1  توسط  یاس  |